نمایش پستها با برچسب انقلاب 57 - قسمت دوم. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب انقلاب 57 - قسمت دوم. نمایش همه پستها
۱۳۹۷ تیر ۱۲, سهشنبه
۱۳۹۷ تیر ۱۰, یکشنبه
۱۳۹۷ خرداد ۳۱, پنجشنبه
بلومبرگ: پسر شاه فقید به دنبال یک انقلاب دموکراتیک در ایران است
رضا پهلوی: وقت آن رسیده که
دموکراسیهای غربی وارد گفتگو با اپوزیسیون دموکراتیک ایران شوند.
- «تغییر دمکراتیک رژیم باید به دست
ایرانیان انجام شود و من مخالف مداخله نظامی علیه ایران هستم».
- «بیشتر ایرانیان از سازمان مجاهدین
خلق به خاطر اینکه با پشتیبانی صدام حسین به ایران حمله کردند نفرت دارند.»
- آثار علاقمندی به جین شارپ تئوریسن
انقلابهای بدون خشونت در کلام رضا پهلوی پیداست.
- وی میگوید یکی از اصول استراتژیک
برای مبارزه جذب حداکثری اعضای وابسته به نهادهای نظامی و شبهنظامی رژیم است که
فاسد نبوده و مرتکب جنایت نشدهاند.
- یک افسر بازنشسته سازمان سیا: همیشه
در داخل ایران رگههایی وجود داشته که از شاه با علاقه و نیکی یاد میکنند.
- اولویت نخست رضا پهلوی تمرکز روی
ایرانیهای خارج از کشور است تا کمک کنند برای مشکلاتی مانند بحران آب و خشکسالی
که رژیم ایران در آن دست و پا میزنند راه حل ارائه دهند.
کیهان لندن - الی لِیک از
خبرگزاری بلومبرگ با شاهزاده رضا پهلوی به گفتگو نشسته و به انعکاس بخشی از
دیدگاههای او درباره موضوعات مختلف از جمله وضعیت کنونی ایران، برنامههایی
که برای آیندهی کشور در نظر دارد و همچنین نظراتش در مورد «سازمان مجاهدین خلق
ایران» پرداخته است.
این خبرگزاری نوشته است که رضا پهلوی
از تبعید، جنبش پس گرفتن میهن را حمایت میکند اما میگوید که به دنبال تاج و تخت
نیست.
گزارشگر بلومبرگ در این گزارش در کنار
دیدگاههای شاهزاده رضا، نظرات و احساسات خود و یک افسر سابق سازمان سیا را در
بارهی مسائل تاریخی ایران و همچنین دیدگاه مردم ایران در مورد پهلویها را بیان
کرده است.
در مقدمه این گزارش آمده رضا پهلوی
فرزند آخرین پادشاه ایران گزینهی ایدهآل برای رهبری دولت در تبعید میبود. مگر
نه اینکه سازمان سیا به پدرش در کودتای سال ۱۹۵۳ (۲۸ مرداد ۱۳۳۲) علیه محمد مصدق
نخست وزیر وقت کمک کرد؛ چرا حالا در شرایطی که ایران به شدت متزلزل است
آمریکاییها کمک نکنند تا همان گروه دوباره به قدرت بازگردد؟
بلومبرگ مینویسد در این مورد دو دلیل
وجود دارد. یکی اینکه دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا میگوید هدف او تغییر رژیم
ایران نیست بلکه تغییر رفتار جمهوری اسلامی است. دلیل مهم دیگر این است که رضا
پهلوی خودش علاقهای به حاضر شدن در چنین نقشی ندارد.
الی لیک مینویسد او در گفتگویی که
همین ماه با یکدیگر داشتیم گفته است «پدر من پادشاه بود و من ولیعهد؛ ولی همواره
به هموطنانم گفتهام که این شکل حکومت نیست که اهمیت دارد، بلکه محتوای آن مهم
است؛ من معتقدم ایران باید یک دموکراسی پارلمانی سکولار داشته باشد و فرم نهایی
حکومت را میبایست مردم تعیین کنند.»
گزارشگر بلومبرگ ادامه میدهد که به
گزارش باب وودوارد در واشنگتنپست، رضا پهلوی در دههی ۱۹۸۰ که مرد جوانی بود با
سیا ارتباط داشت. پس از آن هم دولت ریگان تلاشی برای تغییر رژیم ایران نداشت و سعی
میکرد با آنها [جمهوری اسلامی] مذاکره کند. چنانکه رسوایی ایران- کنترا هم نشان
میدهد، آمریکاییها برای آزادی گروگانها در لبنان سلاحهای اسرائیلی به ملایان
فروختند.
خود رضا پهلوی بیش از ۲۰ سال است که
تکرار میکند به دنبال تاج و تخت نیست. او امروز هیچ پولی از دولتهای خارجی
نمیگیرد و در عوض خود را شخصیتی میداند که میتواند توجه جهان آزاد را به مبارزه
جهت آزادی در سرزمین خودش جلب کند. او میگوید در این مسیر «خود را نامزد داشتن
هیچ مقامی نمیدانم و هیچ انگیزه شخصی ندارم بجز کمک به آزادی مردم ایران از رژیم
ملایان. شاید مردم بگویند که به تو برای این یا آن نقش نیاز داریم، و این در دست
من نیست.»
به نوشتهی بلومبرگ، پدر رضا پهلوی که
در سال ۱۹۷۹ سرنگون شد از سوی مردم منفور به شمار میرفت و اگر انقلاب اسلامی در
آن سال شکست میخورد، رضا پهلوی وارث تاج و تخت شاه میشد. به جای آن اما ۴۰ سال
در آمریکا زندگی میکند. او در ۱۷ سالگی در سال ۱۹۷۸ خلبان نیروی هوایی شد و اندکی
پس از انقلاب در ایران در کالج ویلیامیز تحصیل کرد. وی خود را یک فرد میهندوست
میداند که میبایست برای گشوده شدن دریچههای میهناش و گذار آن از شرایط کنونی
به یک جامعهی باز تلاش کند.
او میگوید: «من فرد خوشبینی
هستم که نیمه پر لیوان را میبینم، تصور کنید که اگر در
ایران به عنوان ولیعهد پرورش مییافتم، فکر نمیکنم حتی یک درصد از تجربه و دانش
زندگی در یک جامعه آزاد را که امروز دارم میداشتم و این را مدیون زندگی در یک
کشور دموکراتیک هستم. تجربه زندگی در آمریکا بهترین هدیهای است که میتوان امروز
برای سازماندهی ایرانیان جهت گذار از استبداد به ارمغان برد.»
این تجارب برای رضا پهلوی زندگی جالبی
را رقم زد. به عنوان مثال او دوست جین شارپ فقید بزرگترین نظریهپرداز تحولات
اجتماعی بدون خشونت و بنیانگذار موسسه آلبرت آینشتاین بود. رضا پهلوی میگوید
عقاید شارپ درباره سازماندهی یک انقلاب بدون خشونت به شدت افکار او را تحت تأثیر
قرار داد که حالا چگونه میتوان با چنین ایدههایی جنبش دمکراتیک در ایران را
حمایت کرد.
به نوشتهی الی لیک گزارشگر بلومبرگ،
این تأثیر در این گفتگو نیز مشهود است. برای مثال رضا پهلوی میگوید که بخش مهمی
از استراتژی وی «جذب حداکثری اعضای نهادهای نظامی و شبهنظامی رژیم کنونی است که
فاسد نبوده و دست به جنایت نزدهاند.» این یکی از آموزشهای جین شارپ است درباره
مناسبات انسان- قدرت- جنبش. رضا پهلوی تأکید میکند چقدر مهم است که بتوان
وابستگان پلیس و نیروهای امنیتی یک رژیم دیکتاتوری را به مشارکت در انقلاب جلب کرد
و ادامه میدهد «آنها باید بدانند که قربانی تغییر رژیم نمیشوند. بعضی از
سیاستمداران در سطح رهبری حکومت باید پاسخگوی اعمالشان باشند اما اکثریت مردم باید
بدانند که قرار نیست مجازات شوند.»
رضا پهلوی همچنین میگوید که میخواهد
پلی بزند بین فعالان سیاسی ایران و شخصیتهای سیاسی در غرب؛ «وقت آن رسیده که
دموکراسیهای غربی یک دیالوگ باز و شفاف را با اپوزیسیون دمکرات ایران پیش ببرند.»
اما وی همزمان تأکید میکند که این روندی است که از سوی خود ایرانیان میبایست در
پیش گرفته شود. او میگوید هر نوع مداخلهی نظامی آمریکا در ایران را به شدت رد
میکند. وی همچنین میگوید این یک رؤیای خیالی است که آمریکا از مجاهدین خلق حمایت
کند؛ گروهی که از انقلاب ۱۹۷۹ [و جمهوری اسلامی] حمایت کردند تا اینکه در دههی
هشتاد از سوی رژیم سرکوب و پاکسازی شدند. وی توضیح میدهد «من با اعضای سابق
مجاهدین صحبت کردهام. آنها زنان را مجبور به حجاب میکنند.» در عین حال مجاهدین
در نزد بیشتر ایرانیان منفور هستند زیرا در جنگ ایران و عراق با پشتیبانی صدام به
ایران حمله کردند. «من اصلا نمیتوانم تصور کنم که ایرانیان این رفتار مجاهدین را
در آن برهه ببخشند. اگر قرار باشند مردم بین این رژیم و مجاهدین یکی را انتخاب
کنند، به احتمال زیاد ملایان را ترجیح خواهند داد.»
خیلیها درباره سلسله پهلوی یک چیز را
تکرار میکنند، که رژیم شاه دگراندیشان را شکنجه و مطبوعات را سرکوب میکرد و فاسد
بود. با این همه امروز یک نوستالژی نسبت به دوران شاه وجود دارد. زمانی که چندی
پیش کارگران ساختمانی مومیایی رضاشاه را تصادفی پیدا کردند، ایرانیان در شبکههای
اجتماعی به شدت هیجانزده شدند. بعد هم که رژیم جمهوری اسلامی از بررسی پزشکی و
علمی این مومیایی برای تعیین هویت آن سر باز زد و اعلام کرد که آن را به خاک
سپردهه است، جامعه ملتهب شد.
رئول مارک گرشت، افسر بازنشسته سازمان
سیا که در مسائل مربوط به ایران فعالیت میکرده، به الی لیک گزارشگر بلومبرگ گفته
است که همیشه در داخل ایران رگههایی وجود داشته که از شاه با علاقه و نیکی یاد
میکنند. او تعریف میکند در دهه ۱۹۸۰ با یکی از مخالفان رژیم ایران و از
علاقمندان به خاندان پهلوی در ترکیه دیدار داشته. این فرد برای اثبات وفاداریش
نسبت به خاندان پهلوی عکسی را نشان داد که در آن تصویری از شاهزاده را روی سینهاش
و زیر چادر چسبانده بود. این افسر بازنشسته سیا گفت: «نوستالژی عمومی نسبت به
پهلویها از مدتها پیش در ایران وجود داشته و فکر میکنم بیانگر تلاشهایی برای
برپایی دوباره پادشاهی در ایران است.»
از این نظر، رضا پهلوی نه به عنوان
کسی که در انتظار مقام پادشاهی است بلکه به عنوان چهرهای میهندوست چیزی برای
ارائه به مردماش دارد. او به گزارشگر بلومبرگ گفت که در درجهی اول تلاش میکند
به ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی میکنند دسترسی داشته باشد تا بتوان
چارهای برای بحران آب آشامیدنی که در راه است یافت. او میخواهد شبکهای از
ایرانیان مهاجر با استعداد را فرا بخواند تا درباره مشکلات مختلفی که رژیم کنونی
در آن دست و پا میزند، از بحران ارز تا خشکسالی کشور، رایزنی کرده و راهکار ارائه
دهند.
این همه بیانگر بلوغ و خرد است. رضا
پهلوی در قامت منجی ایران ظاهر نمیشود. او تلاش نمیکند سلسلهای را دوباره برپا
سازد که انقلاب ۱۹۷۹ سرنگون کرد. نه، پسر آخرین شاه ایران برای یک انقلاب نوین در
ایران بر اساس الگوی دموکراتیک ملتی تلاش میکند که دور از مادرِ میهن به میهن وی
تبدیل شد
۱۳۹۷ خرداد ۲۳, چهارشنبه
۱۳۹۶ مرداد ۲۹, یکشنبه
شورای ملی ایران#۲۸ مرداد ۵۸# دستور حمله خمینی به شهر پاوه
بسیاری میخواهند فراموش کنند، برخی هم خبر ندارند. این نمائی است از شهر پاوه پس از آنکه ۲۸ مرداد ۵۸ خمینی دستور حمله به این شهر را صادر کرد.
نظر شما چیست؟
https://irannc.org/
نظر شما چیست؟
https://irannc.org/
۱۳۹۳ مهر ۱۷, پنجشنبه
عبدالکریم حاج دباغ همچنان پرچمدار داعش ایران و ماله کش اسلام کشتارگر است
رژیم اسلامی ضد بشری ایران نه تنها کشوری را قبضه کرده و زیر سلطه و
اختیار خود در آورده و ملتی را با خرد زدایی به امتی بی دست و پا، بی چاره و
بینوا، خرافاتی، متملق و چاپلوس، مزدور و فرصت طلب در آورده است، بلکه به
گروهی نیز در کشورهای دیگرمأموریت داده تا در راستای برنامه های پلید خود
سخنگو و ناشرافکار و خواسته های او باشند.
شماری چون عبدالکریم دباغ که به غلط نام زیبای ایرانی “سروش” برخود
گذاشته که به هیچ روی برازنده او نیست، و یا افرادی چون اکبر گنجی، محسن
کدیور و دهها ایرانی نمای دیگر که در ایران رشد و پرورش یافتند ولی اندکی
از فرهنگ و اسالت ایرانی سهمی نبرده اند، پرچمدار اسلام کشتارگر و با اندکی
تفاوت در راستای هدف های ضد انسانی رژیم ولایت فقیه گام بر می دارند.
شناسایی بیشتر این پاسداران اسلام
عبدالکریم و یا حاج فرج دباغ ( دکتر سروش) و دیگر کسانی که در یکی از حوضه های علمیه، و یا مدارس دینی چون دبیرستان
علوی و دبیرستان حقانی تربیت شده اند، جذب شدگان مکتب اسلام کشتارگرند، تار
و پودشان به تازیان غارتگر ۱۴ سده پیش پیوند خورده و با تمام نیرو و
توانایی در کشورهای جهان به تبلیغ و پاسداری از آن آیین کذایی تازیان می
پردازند. برای آنان هویت ملی و فرهنگ بالا و شکوفای ایران مفهومی نداشته و
تاریخ و تمدن کشور کهنسال ایران را از زمان یورش تازیان می دانند.
در این ویدیو آقای حاج دباغ ( دکتر سروش) از اسلام بتی می سازد و آن را درخت با شکوه، پر طراوت و مالامال از غنچه و گل می داند که به دست پیامبر اسلام بذر پاشی شده و به وسیله عمر نعمت های آن در جهان پهناور گسترده گردیده است.
گرچه آقای دباغ گویا دارای تحصیلات فلسفی از انگلستان می باشد ولی این
تحصیلات چیزی به شعور ایشان نیافزوده تا آن خرافات و آموزش نادرست دوران
نوجوانی را پشت سر گذارد. در نتیجه همان سرشت نخستین آموزش خرافات در مدارس
مذهبی را همه جا و در همه حال با خود به یدک می کشد و خود بلند گوی تازیان
کشتارگر بوده، به شستشوی مغزی و خرد زدایی افراد کم آگاه و ساده دل به
ویژه نسل جوان می پردازد.
در میان بستگان و دوستان ما نیز افرادی دارای درجات برجسته علمی می
باشند ولی از آنجا که در خانواده های دبش مذهبی و پای منبر آخوند بزرگ شده
اند، کمترین اندیشه و خردی در مغز و وجود آنان نیست. به همین دلیل است که
رژیم ولایت فقیه کشورمان با سرمایه گذاری بیکران، و تبلیغات همه جانبه و
تلاش های فراوان و همکاری چند هزار آخوند و آخوندک و مزدور فرصت طلب کیسه
دوز، شبانه روز می کوشد تا کودکان و نوجوانان را در مدارس، مسجدها، حسینیه
ها، اردوهای تابستانی، و سفرهای راه نور (در حقیقت راه گور) هرچه بیشتر با
این خرافات و مزخرفات دین آلوده سازد تا افرادی چون عبدالکریم سروش، اکبر
گنجی و مانند آنها بلند گوی منافع آینده آنان باشند.
تفکر هم میهنان دنباله رو
جای اندوه و نگرانی فراوان است که شماری از هم میهنان ما ناآگاهانه چنین
فردی مانند عبدالکریم حاج دباغ را؛ “اندیشمند و متفکر اسلامی” می دانند.
زیرا آنان که از اندیشه و خرد خود بهره می گیرند، راه انسانیت را پیش گرفته
و هرگز به دنبال دین و آیین خاصی نخواهند رفت. به ویژه آن که ادیان
ابراهیمی از هم کپی برداری شده و کمترین سند و مأخذ درستی برای هیچکدام از
آنان نمی توان یافت. نه از موسی و یونس و یوسف خبری هست، و نه از رفتن محمدابن عبدالله با الاغ به آسمانها و نه معجزه و کرامتی از علی ابن ابیطالب که جلاد بردست پیامبر اسلام بود.
شناخت خدا از نظر علمی یا باور داشتن
امروزه حتی در مورد شناخت خدا هم کمترین دلیل علمی وجود ندارد و ما تنها
بدو باور مندیم بدون آن که بتوانیم کمترین ادعایی در بودن او داشته باشیم.
حال در مورد دین که تنها می توان گفت یک باور است و هیچگونه جنبه علمی و
تحقیقی نداشته و این باورمندی از یک فرد تادیگری تفاوت دارد. چنانکه می
بینیم جمعیت جهان پیرو ادیان ابراهیمی، زردشتی، هندو، سیک، بودا و دهها
مرام دیگرند. خود اسلام نیز از شاخه و گروههای گوناگونی بخش پذیر است که
هیچکدام همدیگر را به رسمیت و درستی نمی شناسند و دیگران سوای خود را گمراه
و کافر می دانند.
بنابراین، دین تنها جای احساس و باور است. باورها هم تنها تصورات انسان
است و می تواند نادرست باشد. چنانکه یک بت پرست، بت خود را خدا می داند
که با هیچ معیار و منطق علمی همگامی و همراهی ندارد. از این روی، هرگونه
گفتگو از تفکر اسلامی، نامیدن فردی بنام اندیشمند اسلامی، و یافلسفه اسلامی
کاملن مردود بوده و از دیدگاه علم و تعقل انسانی بی ارزش است.
سخنرانی عبداالکریم دباغ
آقای دباغ مانند کولی های دوره گرد هر آن گاه به کشوری و شهری سفر می
کند و بساط رمل و اسطرلاب خود را برای جوانان کم آگاه ولی علاقمند و تشنه
دانستن حقیقت پهن می نماید. به تازگی سخنرانی داشته که نوار آن را در این
نوشتار می بینید و می شنوید. این آقا از گفتار مجتهد شبستری که آخوندی بیش
نیست و پته همه آنان برای هم میهنان خردمند و با فرهنگ ما بر آب ریخته شده،
نتیجه می گیرد و به سخنرانی می پردازد.
در این ویدیو آقای بهرام مشیری در باره مغلطه کاری عبالکریم دباغ و شخصیت متظاهر و کاذب او سخن می گوید.
آقای دباغ در این سخنرانی به شدت به پاسداری و نگهبانی دین اسلام
راهزنان عربستان پرداخته و هرگونه گروه دینی کنونی مانند داعش، القاعده، و
مانند آن را حالت افراطی و کجروی و منفعت طلبی گروهی می داند. او حتی
باورهای دینی مسلمانان جهان چون عربستان، مصر، اندونزی، ایران، و مانند آن
شاخ و برگهایی می داند که به درخت تنومند اسلام پیوند شده اند و هرکدام
دارای غنچه و گل های خوشبویی اند که فضا را معطر ساخته اند. حقیقت کاملن
برخلاف گفته آقای حاج دباغ و دیگر خرافات زدگان اسلامی است. باید ایشان
گفتار خود را این چنین تغییر دهد:
بذری که پیامبر کاشت و جهانی را به لجن کشید
پیامبر اکرم بذر دین اسلام را کاشت که رفته رفته به درختی تنومند تبدیل
شد و شاخه های آن سراسر جهان را فرا گرفت. بر روی هر شاخه هزاران خرزهره و
گلهای بدبو و متعفی رشد کرده اند که مشام جهانیان را آلوده ساخته و میوه
این درخت بزرگ هزاران آخوند و آخوند نمای شارلاتان و بی فرهنگ است که جهانی
را به لجن کشیده، از چشمان آنان هرزگی، زنبارگی، دورویی و شرارت می بارد و
دستهایشان به خون جوانان آغشته است. جیب هایشان گشاد و توبره مانند و پر
از دزدی و غارتگری مال یتیمان است. به راستی پیامبر اسلام عجب بذری کاشت، و
چه زیبا درخت تنومندی پرورش داد؟!!.
این ویدیوی دیگری است که میان آقای بهرام مشیری و آقای فرامرز فروزنده از تلویزیون اندیشه در باره شخصیت دروغین عبدالکریم دباغ بحث و گفتگوی جالبی انجام می شود، فرد خردباخته ای که دنباله رو علی شریعتی است و بزرگترین خیانت را به ایران کرد و زمینه را برای آمدن جمهوری اسلامی آماده ساخت. امیدوارم شما به این گفتار گوش فرادهید. عبدالکریم دباغ در این ویدیو بازهم بر روی دین کشتارگر ماله کشی می کند.
نکته دیگر این که آقای دبش اسلامی به اسلام ناب محمدی باور ندارد و هیچ
گروهی را دنباله رو کامل پیامبر اسلام نمی داند و بر این باور است که
بیشتر آنان راه و روشی را طی می کنند که ظاهراً با برداشت پیامبر اسلام هم
خوانی ندارد. این گفته کاملن نادرست است زیرا گروههای مذهبی امروزی اعم از
داعش ایران، داعش عراق، القاعده، و دهها گروه دیگر دقیقن و به درستی همان
کارهایی را می کنند که در زمان پیامبر به وسیله خود او و یا اصحاب و یارانش انجام می شد.
در این ۱۴ سده نیز با همان روش و با همان انگیزه به استناد قرآن، روایات
پیامبر، اصول شریعت همه آن جنایت ها تکرار شده است. بنابراین، کاری که
هرکدام از این داعش ها می کنند همان کارهای تکراری زمان پیامبر است. پس
بهتر است آقای دباغ در این مورد ماله کشی نکند تا بخواهد چهره کریه اسلام
را بزک کرده و آن را زیبا نشان دهد.
آقای حاج دباغ براین باور است که عمر کار خوبی کرد که اسلام را از جزیره
العرب بیرون آورد که توانست رشد کند و جهانی شود. گرچه عمر فرد خوب و
مهربان و عادلی بود ولی به دلیل همین خیانت بزرگ در یورش به سرزمین
خداپرستان ایران و غارت کردن آن است که بیشتر هم میهنان ما از او به بدی
یاد می کنند.
چند نکته کوتاه در باره پیامبر اسلام
آقای حاج دباغ در مورد پیامبر اسلام همانگونه می اندیشد که همه آخوندها
او را ستایش می کنند. زیرا پیامبر را فرد بزرگی می داند که تخم دین پرشکوه
اسلام را کاشته و اکنون درخت تنومند حاصل از آن جهانی را از عطر و بوی خود
فراگرفته است. اگر ما به کتب تاریخ نویسندگان بزرگ عرب و غیر عرب حتی به
کتاب کوچک “دوقرن سکوت” مراجعه کنیم و زندگی محمدابن عبدالله را از کودکی
مطالعه نماییم به آسانی به این نتیجه می رسیم که پیامبر اسلام فردی جاه
طلب، زنباره، مال اندوز، ولی بسیار باهوش بود که در سفرهای گوناگون همراه
کاروانها و با معاشرت با پیروان زردشتی، کلیمی، و مسیحی، از مکتب آنان
چیزهایی فراگرفت که او را به ابداع و اختراع دین اسلام وا داشت.
پیامبر روش پیشروی و پیرو گیری خود را هم پس از ده سال ناامیدی و سرگردانی در مکه، بر اساس غارت و چپاول کاروانها و توزیع اموال و زنان آنها در مدینه پیاده کرد و پس از او در دیگر نقاط جهان از جمله نقاط گوناگون ایران همان روش اجراء گردید. هم اکنون گروه داعش نیز همان رویه کشتار و غارتگری را دنبال می کند
پیامبر توانست در اندک زمانی همه دزدان، گرسنگان، زنبارگان و فرصت طلبان
بیابان عربستان را به دور خود گرد آورد. اگر بنا به گفته آقای حاج
دباغ پیامبر بذری کاشت که به درختی تنومند تبدیل شد، باید گفت آن بذر، بذر
تجاوز، آدم کشی، غارتگری، حق کشی، زنبارگی، نفاق، دورویی، و جنایات بیشمار
دیگر بود که ما در کشورهای اسلامی و در میان گروههای داعش ایران، داعش
عراق، القاعده، و گروههای دیگر شاهد و ناظر آنها هستیم و اکنون بیش از ۱/۵
میلیارد افراد جهان بدان باور دارند و در طلسم آن گرفتار شده اند بدون آن
که کمترین تحقیقی در مورد صحت و ثقم آن کرده باشند.
عملکرد آقای دباغ در گذشته
آقای عبدالکریم دباغ در روزهای آغازین انقلاب که بی خردی جامعه ما را
فرا گرفته بود، با همکاری چند تن به قلع و قمع استادان اندیشمند و فرهیخته
دانشگاههای ایران پرداخت و بسیاری از این انسان های وارسته و آگاه را از
کار برکنار نمود و خانواده های زیادی راخاکستر نشین نمود. شماری از آن
برجستگان دانش و هنر نیز به ناچار جلای وطن نموده، در مکانی و سمتی به کاری
اشتغال ورزیدند و یا جذب دانشگاههای دیگر شدند.
چنانچه در فردای آزاد ایران یک گروه تحقیقاتی عملکرد ضد ملی و غیر
انسانی آقای عبدالکریم دباغ را بررسی کرده و زیر ذره بین گذارد، بیگمان به
این نتیجه خواهد رسید که خیانت این فرد در فروکشی دانش و فرهنگ و کیفیت
دانشگاههای ایران و به جای آنان، گماردن یک مشت بی سواد که به دستور خمینی
جنایتکار تنها ظاهراً دارای “تعهد” بودند و از تخصص و دانش بهره ای
نداشتند، از خیانت آدم کشی خلخالی در کردستان، و یا خیانت خاتمی (سید
خندان) که رژیم اسلامی را پابرجا و استوار نمود کمتر نبوده، و شاید هم
بیشتر باشد.
از آنچه گفته شد
آقای عبدالکریم دباغ همانند هم پالکی های خود چون اکبر گنجی، محسن کدیور و عطا الله مهاجرانی، عبدالعلی بازرگان، و دهها فرد دیگر در
کشورهای گوناگون جهان به شدت می کوشند و تلاش دارند تا این اسلام کشتارگر و
حزب سیاسی ضد انسان بتی ساخته و بر چهره زشت و کریه آن نقابی فریبنده
بیاویزند تا در دیدگاه ناآگاهان و کم تجران خوب جلوه کرده و اندکی از شهرت
آن کاسته نشود. بی گمان تلاش این خردباختگان در قداست دادن به دین، خدمت به
رژیم کشارگر ولایت فقیه و موجب پایداری و دوام بیشتر آنست.
خیانت آقای حاج دباغ به تنها به منبر رفتن کشورهای گوناگون و شستشوی
مغزی جوانان نیست. ایشان در روزهای نخست انقلاب شمشیر اسلام را مانند ۱۴
سده پیش بر کشید و استادان فرهیخته و اندیشمند دانشگاههای ایران را درو
نمود. خانواده های را خاکستر نشین نمود، و به جای آن فرهیختگان، شماری بی
سواد کم دانش، ولی پرمدعا، و به خواسته خمینی متعهد، ولی بدون دانش و تخصص
بر سر کار آورد.
اگر بخواهیم میزان خیانت این فرد را نسبت به فرهنگ و دانش کشورمان
بسنجیم، باید خیانت های آقای دباغ را با کشتار خلخالی جلاد خمینی در
کردستان، و یا خدمت خاتمی (سید خندان) در جایگزینی و تثبیت رژیم اسلامی که
در آن زمان لرزان و در آستانه سقوط بود دست کم برابر و شاید هم بیشتر
بدانیم.
فضول محله
۱۳۹۳ مهر ۱۰, پنجشنبه
مهملات بنی صدر پس از ٣۵ سال با چادر و روبنده به تلویزیون حکومت اسلامی بازگشته است!
سر آغاز
درحکومت های توتالیتر و متمایل به آپارتاید جنسی, صدا و سیما ابزاری
برای پایین آوردن سطح فکری مردم و القای تفکرات حکومتی به قشر کم درآمد و
محروم جامعه است. پخش خرافات مذهبی و مقدس سازی ارکان حکومتی همزمان با
آموزش تجاوز و پایمال کردن حقوق انسانی زنان و کودکان امری روزمره و با هدف
سازی کاملن مشخص است. این نگاره به آخرین تلاش مذبوحانه ترین حکومت اسلامی
ایران در تحت فشار گذاشتن زنان جامعه ایران می پردازد.دلقک هایی با چادر و روبنده
هفته گذشته در برنامه “زنده باد زندگی” شبکه ٢، آخوند محمد صادقی به همراه همسر, دختر, داماد و و دو کودک پسرش و یک نوه اش به عنوان مهمان حضور یافتند. همسر و دختر وی با حجاب چادر و روبنده به عنوان مهمان حضور یافتند. زمانی که مجری برنامه دلیل پوشش این دو زن با روبنده را جویا شد. همسر این آخوند پوشش خود را الگو برداری اسلامی از فاطمه زهرا اعلام کرد. خانم صادقی از قول فاطمه زهرا چنین گفت؛ بهترین زن زنیست که هیچ نامحرمی او را نبیند. و نه او هیچ نامحرمی را ببیند. وی سپس اضافه کرد؛”گرچه الان دلیل پزشکیش هم پیدا شده. با پیشرفت علم دلیل پزشکش هم پیدا شده که زن هایی که خودشان را می پوشانند. یعنی در حقیقت این حجاب به نفع خودشونه, جوان تر می مانند. شاداب تر می مانند. چون از چشم های مرد اشعه ای تولید میشه که پیری زودرس می آورد. حجاب در اسلام به نفع خود زنان است و….لحن بیان این زن روبنده پوش , خالی از هرگونه اعتماد به نفس, حقیقت گرایی و به خصوص خردگرایی بود. به طوری که مرتب کلمه ها و جمله ها را بدون رعایت دستور زبان و با تردید و زمینه چینی بیان می کرد تا منظور اصلی خود را بیان کند. زمانی که اظهار نظرش به قسمت اشعه نگاه مردان رسید. لحن و نحو بیان وی نشان از این داشت که حتا وی به این اراجیف اعتقادی ندارد. به نظر می رسید وی با سفسطه سعی داشت شرم خود را پنهان کند. از بیان چنین دروغ بزرگ و مسخره ای که اظهارش به او تحمیل شده است.
هفته گذشته همسره چادر و روبنده ای یک آخوند در در برنامه زنده باد زندگی, اظهارات عجیبی ذکر کرد. وی دلیل علمی حجاب و بخصوص استفاده از روبنده را به علت وجود اشعه پیر کننده صورت زنان در چشمان مردان خواند!
یکی از زندانیان سیاسی سابق در فیسبوک خطاب به صدا و سیمای حکومت اسلامی در مورد این برنامه چنین نوشته است؛ پوشینه پوش در برنامه زنده باد زندگی تلویزیون ایرانسالها در صدا و سیمای حکومتی خود به تبلیغ استبداد اسلامی تحت لوای فیلم و سریال و خبر و …مشغول بوده اید. هرازگاهی به فکر خوراندن و تزریق یک شیوه اسلامی برای زندگی مردم ایران بر می آیید. زمانی خواستید چند همسری را هر طور که شده با سریالهای طنز و کمدی و پرهزینه به مردم بقبولانید. اما موفق نشدید. مدتی هم چند فرزندی را با نشان دادن خانواده های پرجمعیت در بوق و سرنا زدید تا این تفکر را در بین مردم جا بیاندازید. باز هم تیرتان به سنگ خورد. حال بر آن شدید برقعه و پوشینه را امری عادی جلوه دهید که فقط باعث خنده شده اید….
توضیحات مطرح نشده در برنامه
ایشان توضیح ندادند اگر اشعه چشم مردان موجب پیری زنان می شود. آیا در منزل خود نیز با حجاب و گونی کشیدن بر روی سرشان خود را از نگاه همسرشان دور نگه می دارند؟. و چگونه اشعه ای نمی تواند از پارچه سیاه عبور کند؟. توصیه نگارنده این متن به خانم صادقی این است که برای محافظت کامل اطراف بدن خود را با بتون آرمه و تیرچه بلوک بپوشانند. به بیان دیگر همچنان که جهان و پویایی زندگی خود را در گوری قرار داده اند که از افکار خرافی مذهبیشان ساخته اند. بدنشان را نیز برای محافظت بیشتر در گوری امن پنهان کنند.چند سوال پیش آمده
چند سوالی که باید ازیشان پرسید این است؛ چرا زنی حوزوی باید از پیر شدن بهراسد؟!. مگر نه اینکه مرگ حق است و به بهشت خواهد رفت؟, و چرا نمی توان صورت پیر و از بین رفته ایشان را با نماز شب و دعا به صورت اول درآورد؟. چرا خدای ایشان انقدر ناتوان بوده که این مشکل اشعه چشم مردان را حل نکرده است. چرا به نام کتاب, سایت و یا مجله معتبر پزشکی که در اینباره مطلبی نوشته است, هیچ اشاره ای نشد؟. در ضمن صورتی که هرگز بوسیله هیچکس دیده نشود, چه اهمیتی دارد که جوان و شاداب بماند ؟!… بنابراین زیبایی هنرپیشه ها, مدل های زیبایی و زنان بی حجاب جهان, حتی در سنین بسیار بالا با چهره ای بسیار زیبا که نشانی از کهولت سن در آن نیست به چه دلیل است و اینکه چرا همسر ایشان مدت زیادی به اصلاح کردن ابرو و پوش دادن ریش خود پرداخته اند زمانی که حتا همسر و دخترش از داشتن صورتی انسانی محروم هستند؟!.سوال های بسیاری هنوز ناگفته مانده است به عنوان مثال؛ نه تنها براساس تحقیقات پزشکی که بر اساس تفکر هر عقل سالمی واضح است؛ که شلاق زدن به دلیل شراب خواری از خوردن مشروب بسیار خطرناک تر و مضرتر است. و یا همخوابگی با دختران در ٩ سالگی یا پیش از سن ١٨ سالگی به نام ازدواج, تجاوز و جنایتی بزرگی است. این عمل جنایتکارانه, سبب آسیب رسیدن به دستگاه تناسلی زنان و بوجود آوردن بیماری های جسمی و روانی بسیار برای آنان خواهد شد. حقایق روشنی چون اینکه چند همسری همان برده داری زنان با کلاه شرعی است و….
تبلیغ و ترویج تجاوز به کودکان
زهرا، یکی از دختران این خانواده قربانی تجاوز اسلام به حقوق زنان و دختران است. وی در ١٢ سالگی زمانی که کودکی بیش نبوده عقد کرده است. در ١۴ سالگی ازدواج کرده و در ١۶ سالگی صاحب فرزند شده است!. زندگی این دختر بی پناه از زبان خودش تنها به نمازشب خواندن و انجام به اصطلاح فرایض دینی سپری می شود. صدای خسته و غمگین این زن جوان از پشت دنیای سیاهی که اعتقادات پدر و مادرش بر او تحمیل کرده با لحن ناامیدی شنیده می شود. به امید روزی که زادروز فاطمه زهرا در تقویم ایرانیان, سالروز عدم تجاوز به نام ازدواج به دختران و کودکان و زنان باشد.سمبل زنان ایرانی
آیا سیمای حکومت اسلامی تصور میکند, سمبل زن ایرانی شیرزنانی چون طاهره قرةالعین, بانو سردار مریم بختیاری, سیمین بهبهانی و مریم میرزاخانی و هزاران هزار ستاره پر فروغ آسمان پر غرور تاریخ ایران خواهند بود. یا زنی که جز در سجاده و رختخواب خوابیدن و خم و راست شدن, چیز دیگری از زندگی نیاموخته و جستجو نمی کند؟…الگو سازی از خرافات ذهنی بنی صدر
حکومت اسلامی همواره به نقد و مضحکه اولین رییس جمهور خود ابوالحسن بنی صدر پرداخته است. چنان که حکومت اسلامی در برنامه های خود بر ضد بنی صدر نقل می کند. وی با روسری و حجاب زنانه از ایران گریخته است و…. صرف نظر که این نقل چقدر درست و قابل اعتماد است. سوال اصلی مطرح شده , پس از این برنامه این است که؛ چرا پس از ٣۵ سال, حکومت اسلامی ایران مجبور به ترویج جوک معروف بنی صدر با بیانی تازه شده است؟.
زیباترین زیبارویان جهان بی حجابند
زیباترین زنان جهان بی حجابند. هنرپیشه ها, مدل ها و بسیاری دیگر از زنان روشنگر و آزادی خواه زنانی هستند که در پی سال ها زیبایی و طراوت شان در فراسوی جهان زبانزد خاص و عام بوده و خواهد بود. زنان و مردان زیباروی , عشق و زیبایی را به جهان فکری و ذهنی و زندگی ما بخشیده اند. دیدن چهره ای زیبا در جامعه یا تلویزیون و پرده سینمای یک کشور, منظره چشم نواز و دل انگیزیست. بدون چهره ها و آنگونه که مذهبیون جوامع را می خواهند. دنیای سیاه, افسرده و سرشار از خشم و نفرت خواهیم داشت. دنیایی چون دنیای طالبان و داعش, نفرت انگیز پر از شلاق و شکنجه و سنگسار و سربریدن انسان ها و تجاوز به دخترکان ٩ ساله و … خواهد بود. دنیایی نفرین شده تهی از زنان و دختران, مگر در کفن های سیاه و بدون برخوردار بودن از صورت و حقوق انسانی. آنچنان که در مناطق تحت حکومت داعش و طالبان شاهد آن هستیم.این آخوند پیزری و گندیده که تا کنون چند گونی نمک زیادی خورده، با بیشرمی برای به اصطلاح بدحجابی پیشنهاد شرم آوری می کند که اینگونه پیشنهاده تنها می تواند از آخوندهای بدچشم هیز و هرزه صادر شود. به راستی؛ لعنت بر هرچه آخوند است.
کلام آخر:
کلام آخر را به دو نقل قول از آدری هپبورن هنرمند زیباروی امریکا اختصاص می دهم؛ “زیبایی یک زن به خط و خال صورتش نیست. بلکه زیبایی واقعی یک زن در روح او منعکس شده است. این احساس مراقبت و محبتی است که او با عشق از خود (به دیگران) بروز می دهد. شور است، شور عشق و احساسی که او (در وجود خود) می شناسد. ” و “زیبایی زن تنها با گذران سالیان متمادی (از عمرش) افزایش پیدا میکنه!”فضوله محله
اشتراک در:
پستها (Atom)

