۱۳۹۳ شهریور ۲۲, شنبه

آماده کردن ملت شهید پرور برای خبر مرگ خامنه ای در آینده نزدیک!

شایعات سالهای گذشته

از سال ۱۳۷۷ به این طرف یعنی بیش از ۱۵ سال است که شایعاتی درباره سرطان پروستات آقا رفت و آمد می کند! این شایعات از جامعه اسلامی دانشگاهها (که ارگان بیت رهبر در دانشگاه است) آغاز شد و همین نشان داد که این موضوع در بیت رهبری هم دهان به دهان شده است… هم زمان خبرهایی از جانشینی احتمالی “شاهرودی” بجای آقای جنایتکار  شنیده می شد و حال که ۱۵ سال گذشته به نظر می رسد که بالاخره به پایان عمر نکبت بار و جنایت آمیز این نوکر روسیه و بلای خانمان سوز دو دهه گذشته نزدیک می شویم.

شیوه منسجم و برنامه ریزی شده در خبر رسانی پروستات آقا!

پس  از ۱۵ سال پنهانکاری بالاخره مشخص شد که شایعات درست بوده اند و خامنه ای مدتهاست که تحت درمان برای پروستات خود است. البته بیماری سرطان پروستات بسیار کند است و در صورت اقدام به موقع می تواند تا حد زیادی درمان شود. بطوری که شخص برای ده سال و یا بیشتر هم زنده بماند.
روشهای مختلف درمانی با هزینه های گزاف برای سالهاست که خامنه ای را زنده نگه داشته است و تفرج ایشان در هوای ییلاق سد لتیان و ساحل  زیبا کنار و دیگر نقاط مورد علاقه ایشان هرگز قطع نشده است. اما به نظر می رسد که بالاخره سایه مرگ در آینده نزدیک رهبر ایران را فرا خواهد گرفت و شیوه منسجم در اطلاع رسانی و همچنین پخش هماهنگ عکسهای خامنه ای قبل و بعد از عمل ،کاملا بر این حقیقت تاکید می کند که سران نظام قصد آماده کردن عوام برای مرگ احتمالی آقای جنایتکار را دارند.
(فرتورهای منسجم و برنامه ریزی شده برای محک زدن و آماده کردن افکار ملت گوسفند پرور ایران! آمادگی برای تعویض پالان! ولی خر همان خر است وجمهوری اسلامی همان است که بود! مردم باید با حذف خرافات و آخوند، این بی وطنان را از ذهن نسل خود و نسلهای آینده پاک کنند)
عکسهایی که کاملا بصورت کارشناسی و با هدف آمادگی ملت شهید پرور برای مرگ جانسوز (ارتحال) آقا گرفته شده است. انتشار این تصاویر توسط خبرگزاریهای وابسته به سپاه پاسداران و رسانه های خود خامنه ای ، نشان از اعلام آمادگی غیر مستقیم برای جانشینی قصاب ۸۸ دارد.

موقعیت ایران در دو دهه حاضر

ایران از لحاظ سیاسی وضعیت چندان مناسبی ندارد. خامنه ای با روشهای تهاجمی نه آبرویی بین کشورهای اسلامی و عربی برای خود گذاشت و نه بین کشورهای دیگر دنیا. تنها چند کشور مانند روسیه و چین و کره شمالی یا ونزوئلا بخاطر منافع مالی رابطه نسبتا خوبی با ایران دارند؛ هرچند رابطه ایران با روسیه و چین بیشتر “نوکر و اربابی” است و خبری از احترام متقابل نیست.
(گندی که رژیم ملایان بی وطن به اقتصاد ایران زدند بی سابقه است و روی شاهان قاجار را سفید کرد! جمعیت ایران از 1358 تنها دو برابر شده و در آمد نفت چهار برابر... ولی اوضاع مملکت بجایی رسیده و چنان شکافی در طبقات اجتماع ایجاد شده که دیگر امیدی به ایجاد طبقه متوسط نیست... رویای خانه دار شدن هرگز در خواب یک کارمند نیست و کارمندان باید این را به گور ببرند!)
از نظر اقتصاد هم وضعیت ایران بسیار تاسف بار و نگران کننده است. شکاف بزرگ طبقاتی و تفاوت درآمدها عملا طبقه متوسط را از بین برده است و طبقه متوسطی که از اوایل پهلوی به وجود آمده بود، دیگر وجود ندارد. رویای طبقه متوسط در ایران دیگر وجود خارجی ندارد.
هرگز امیدی هم نیست که طبقه متوسط بار دیگر به وجود آید. دیگر از کارمندان خانه دار و یا  از کسانی که منتظر خانه دار شدن باشند، خبری نیست. با درآمد فعلی، سیر کردن شکم گرسنه هم کار بزرگی است و هرگز کسی نخواهد توانست اندیشه ی مالک شدن را حتی در سر داشته باشد!
(رقابت و تلاقی رفسنجانی با خامنه ای از دهه 60 تا امروز ادامه دارد. خامنه ای از دهه 70 تا امروز 23 سال است که موفق میدان شده و از طریق افرادی مانند گنجی در دهه 70 و احمدی نژاد در دهه 80 بیشترین آسیب را به وجهه رفسنجانی زده است.شاید اگر رفسنجانی سید بود و ریش داشت ، رهبر ایران او می شد! ولی چه کنیم که نانوشته گفته اند رهبر ایران باید یک کیلو ریش و 5 کیلو عمامه سیاه داشته باشد! بیچاره رفسنجانی! حقش بود بره بایرن مونیخ!)
از نظر فرهنگی نه امیدی به دانشگاه است و نه به مدارس، نه سینما و نه موسیقی. آخرین نسل هنرمندان دوران پهلوی در حال پژمرده شدن هستند و با رفتن امثال بیضایی و شجریان و لطفی جانشینان مناسبی در داخل برای پرورش نیافته اند. در شعر و رمان هم وضع منسبی نداریم.
بی توجهی رسانه های دولتی به فرهنگ   بسیار زننده است. رسانه های دولت خامنه ای همواره از هنر صریح و پاک دوری کردند و بجای آن از هنرمندان خود فروخته و برنامه های سفارشی و بی ریشه استفاده کردند؛ فرهنگ در دوران ما به یک چیز خلاصه شده است: دین؛ آن هم فقط شیعه دوازده امامی!

آیا پس از خامنه ای تغییری در وضع ایران خواهیم داشت؟

یکی ازمشکلات فرهنگی مردم ایران که ناشی از خرافات دینی است، منتظر فرج شدن است! یعنی بجای تلاش برای نجات و تغییر منتظر باشیم قضا و قدر ما را با خود ببرد! اگر دستها را روی دست بگذاریم و از وضع فعلی راضی باشیم، هرگز تغییری در اوضاع و احوال ما روی نخواهد داد.
بنابر این با مرگ خامنه ای و امثال او هیچ تغییری روی نخواهد داد و این مردم هستند که باید تغییر پیدا کنند. تا زمانی که خرافات و دروغ پرستی رواج دارد، البته ملایان بر مردم حکومت خواهند کرد. خر سواری تا وقتی که خری باشد ممکن است! بدون خر، هیچ ملایی سواری نخواهد گرفت!

گزینه های احتمالی پس از خامنه ای

(با رفتن خامنه ای ، یکی کپی برابر اصل خودش می آید... با همان ریش و پشم... ما مردم ایران باید چاره ای اساسی برای حذف آخوند از دولت و سرنوشتمان بیاندیشیم)
پس از رفتن خامنه ای ،بالاخره خبرگان این فسیلهای متحرک از خواب بیدار می شوند تا کسی را بعنوان جلاد آینده و خلیفه ایران انتخاب کنند. شرم بر ایرانیان که تن به خلافت ملای دزد و دروغگو داده اند! اما به هر حال گزینه های احتمالی محدود است و نگارنده ۶ تای محتمل را آورده است:
۶- صادق لاریجانی:
کارنامه خانواده لاریجانی چندان مثبت نیست و به لحاظ اقتصادی منفور هستند ولی لابی قدرتمندی را در رژیم ایران دارند که ممکن است با وجود کله سفیدی (سید نبودن) او را تا دربار رژیم اسلامی ببرد. از نظر علمی متوسط و از نظر سنی گزینه مناسبی است. او خود از متهمان اصلی اعدامهای بی مهابای سالهای اخیر است.
۵- جوادی آملی و مکارم شیرازی:
گزینه بعیدی هستند به لحاظ سنی و شخصیتی. ولی به هر حال از طرفدارانی برخوردار هستند.
۴- ناطق نوری: به لحاظ سنی گزینه مناسب ولی به لحاظ علمی و مشکلات فساد اقتصادی از گزینه های مشکل دار است و بعید است کسی که پرونده دزدی خودش و دامادش باز است را به رهبری برسانند.
(جانشینی خامنه ای چندان مهم نیست... مهم این است که مردم ایران ملایان دغل باز و سیستم دیکاتوری ولی فقیه را برنتابند... این ملایان و آخونها جایشان مسجد است، نه محکمه و دولت)
۳-: مصباح یزدی: مرجع دیوانه و تندرو ، لابی بزرگی در خبرگان و سپاه و وزارت اطلاعات دارد اما کله سفید است! از نظر عقلی و سنی گزینه مناسبی نیست!
۲- سید حسن خمینی: از نظر پایگاه مردمی و عوام پسند بودن گزینه مناسبی است. اما اجتهاد ندارد و از لابی مناسبی هم در خبرگان برخوردار نیست. تنها ۴۲ سال دارد و در صورت انتخاب می تواند ۴۰ سال خلافت کند! کله سیاهی و نوه ی خمینی بودن از مزایای اوست!
۱- هاشمی شاهرودی(عراقی):
مناسب ترین گزینه است و از ۱۵ سال پیش هم زمزمه های جانشینی وی سر زبانهاست. اعتقادات شدید شیعی و عراقی دارد و از اعضای حزب الدعوه عراق است. فارسی را چنان سخن می گوید گویی در فارسی واژه ها همه عربیند. مدتها در ریاست قوه قضائیه بود و با افتضاح کهریزک در سال ۱۳۸۸ از کار کناره گیری کرد. کله سیاهی و دوستی با خامنه ای و همچنین سن مناسب و لابی در بین مراجع عراق از مزایای اوست .حداقل می تواند ۱۰ سالی خلافت کند. دست او از الان هم به خون بسیاری از جوانان وطن آلوده است.
(از 15 سال پیش هم زمزمه های جانشینی وی سر زبانهاست. اعتقادات شیعی و عراقی دارد و از اعضای حزب الدعوه عراق است. فارسی را چنان سخن می گوید گویی در فارسی واژه ها همه عربیند. مدتها در ریاست قوه قضائیه بود و با افتضاح کهریزک در سال 1388 از کار کناره گیری کرد. کله سیاهی و دوستی با خامنه ای و همچنین سن مناسب و لابی در بین مراجع عراق از مزایای اوست. با این سن حداقل می تواند 10 سالی خلافت کند. دست او از الان هم به خون بسیاری از جوانان وطن آلوده است.)

سخنی با مردم ایران

آینده شما و فرزندانتان در دست آخوند دروغگو و سالوس است. این آینده را بدست بگیرید. ایران مهمترین کشور منطقه است ، اما مدیریت اشتباه امثال خمینی و خامنه ای ما را به این حال و روز انداخته است.
فقر و فحشا و عصبیت در میان مردم موج می زند، خبری از لبخند و شادی بین ما نیست و هر روز مان یک خبر بد و همراه عزاداری شده است. کشورهایی مانند برزیل و ترکیه آرام آرام پله های پیشرفت را طی کردند و کشور ما پس از ۳۵ سال فقط شده است: “نوکر پوتین”
 فضول محله

۱۳۹۳ شهریور ۲۱, جمعه

شهروندان شیرازی به تماشای اعدام در ملا عام نرفتند.

‏شهروندان شیرازی به تماشای اعدام در ملا عام نرفتند.

( به نظر شما چگونه می‌توان این عمل مثبت و ارزشمند مردم شیراز را در میان همه مردم کشور گسترش داد؟)

این درحالی بود که پوسترهای بزرگ اطلاع‌رسانی درباره زمان اعدام و اختصاص فضای بزرگ برای اعدام سه نفر در نظر گرفته شده بود. 

وقتی که حاکمیت برای کاهش فرهنگ خشونت و مجازات مرگ تلاش نمی‌کند و حتی برای خشونت و اعدام تبلیغ می‌کند، اینگونه اقدامات آگاهانه و انسانی مردم می‌تواند موجب تغییرات مثبت در جامعه شود.
منبع:فیس‌بوک لگام‏

( به نظر شما چگونه می‌توان این عمل مثبت و ارزشمند مردم شیراز را در میان همه مردم کشور گسترش داد؟)
این درحالی بود که پوسترهای بزرگ اطلاع‌رسانی درباره زمان اعدام و اختصاص فضای بزرگ برای اعدام سه نفر در نظر گرفته شده بود.
وقتی که حاکمیت برای کاهش فرهنگ خشونت و مجازات مرگ تلاش نمی‌کند و حتی برای خشونت و اعدام تبلیغ می‌کند، اینگونه اقدامات آگاهانه و انسانی مردم می‌تواند موجب تغییرات مثبت در جامعه شود.
منبع:فیس‌بوک لگام

۱۳۹۳ شهریور ۲۰, پنجشنبه

رژیم ضد ایرانی آخوندی، آموزش و پرورش نونهالان کشورمان را به نابودی کشانده است

درد ما یکی دوتا نیست. از هرچه بگوییم و بنالیم، بازهم کم گفته ایم. هنگامی که ما برای چند لحظه در اندیشه بدبختی های جامعه خود، ویرانی و فرسایش سریع کشورمان فرو می رویم، و نسل های نوجوان و جوان را بدون آینده، بی هدف، و تلف شده می بینیم، اندوه و غم بی پایانی سراسر وجودمان را فرا می گیرد و آنچنان ما را افسرده و ناتوان می سازد که مرگ و نیستی را بر این زندگی در زیر چتر یک مشت روضه خوان غارت گر، بی فرهنگ، و ضد ایرانی ترجیح می دهیم.
این دخترک نازنین، نونهال میهن ما، برای رسیدن به دبستان، ناچار است کیلومترها از دامنه کوه و پرتاب و همچنین به کمک طنابی که به دو سوی رودخانه کشیده شده، خود را به آنسوی رودخانه برساند. براستی باید گفت نفرین بر این رژیم ضد مردمی، ضد ایرانی که سرمایه های ایران را به غارت برده اند، و کمترین کار برای این نونهالان عزیز کشورمان انجام نداده اند. به راستی شرم بر آنان باد.
اجازه دهید امروز ازکودکان محروم جامعه خود گفتگو کنیم. کودکانی که سرمایه ملی، و امید آینده کشورند و باداشتن روحیه حساس و نقش پذیری زیاد، به آرامش، محیط آموزش سالم، اطرافیانی آگاه، آرام، و شرایط خوب زندگی نیاز دارند. حال، آیا آخوند چپاول گر، آخوند ضد آیین و فرهنگ ایرانی با افکار پوسیده و خرافاتی ۱۴۰۰ سال پیش می خواهد و یا می تواند امکانات ضروری برای آموزش و پرورش فرزندان این آب و خاک را فراهم کند؟.

از ۳۲ سال پیش که سایه شوم این رژیم ضد انسانی بر سر ما افکنده شد، کودکان معصوم و گل های نازنین و زیبای سرزمینمان به جای آن که در پناه خانواده پرورش یابند، به کودکستان و دبستان روند تا با آموزش خوب و تربیت عالی افرادی کارکشته، آگاه، و خردمند برای جامعه آینده خود باشند، گروهی در خیابان ها به فروش کالای ناچیز و بی ارزش می پردازند تا درآمدی برای زندگی خود کسب کنند، عده ای نیز بی خانمانند و به نام بچه های کار و کارتن خواب شناخته می شوند.
این ویدیو شرایط سخت و بسیار خطرناک گذر نوباوگان کوهستان خوزستان را برای رسیدن به دبستان نشان می دهد.
در میان ایلات و عشایر که زندگی دگرگونی دارند و ناچارند خود را با طبیعت دمساز کنند، و یا در دامنه کوهستان ها به ویژه در خوزستان فرزندانشان از تحصیل و تعلیم و تربیت محرومند. خانواده ها که خود در حقیقت از همه چیز حتی آب خوردن محرومند، ناچارند از راههای پر پیچ و خم کوهستان ها و گهگاه از رودخانه های بدون پل گذر کنند تا به آموزشگاه و یا دبستانی برای فرزندان خود دسترسی پیدا کنند.

رژیم ضد ایرانی میلیون ها دلار از حلق و گلوی مردم و کارهای آبادانی کشور را گرفته است، تا برای سوریه و لبنان، مدرسه، بیمارستان، کارخانه درست کند، و جاده سازی نماید. احمدی نژاد هم که بی تردید یک وطن فروش دشمن مردم ایران است، ارز مملکت را در ونزوئلا و کشورهای دیگر صرف خانه سازی و تأسیسات رفاهی برای مردم آن جا نموده است.

مجتبی و مصطفی خامنه ای که دزدی و غارت گری را از پدر بزرگوار خود فرا گرفته اند، ارزهای مملکت را در بانک های خارج گذاشته، و یا در آفریقای جنوبی به خانه سازی و کارهای دیگر اختصاص داده اند.

نتیجه این که دبستان و یا آموزشگاهی که برای این نونهالان فراهم شده، تنها محدود می شود به یک بیغوله و جای تاریک و کثیفی به نام کلاس درس که به آغل گوسفندان شبیه هست تا جای دگر.، و  کلاس درس تنها منحصر است به  جای نشستن، یک تخته سیاه، و کتابی که گویای شرایط و منطقه آموزش نیست.

این به اصطلاح دبستان، کمترین امکانات آموزش و پرورش نونهالان سرزمینمان را ندارد. آموزگاری هم که در این مدارس تدریس می کند، خود دارای مشکلات و دشواری های  مادی و روانی فراوانی بوده، و می توان گفت برای این کار پرورش نیافته است.
این ویدیو به اصطلاح دبستان روستایی را نشان می دهد. خرابه ای که تنها یک سقف دارد و گذرگاه گوسفندان است. کیفیت این دبستان از آغل گوسفندان هم پایین تر است
 فضول محله

چاقو کشان ولایت در خدمت قالیباف، قصاب بزرگ شهر

پیش گفتار

رژیم ضد انسانی ولایت فقیه از روز نخست با کمک و همکاری اراذل و اوباش، لات ها، چاقوکشان، و بزن بهادرهای چاله میدان و دروازه قزوین به پا گرفت و توانست ملتی را رفته رفته به اسارت و بردگی خود درآورد. شما دست بر روی هرکدام از افراد رژیم که بگذارید به گذشته مالامال از خشونت، زورگویی، غارتگری، و قتل و جنایت آنان برخورد خواهید نمود. این جانوران ضد ایرانی و ضد انسان در رأس همه سازمان ها و گروههای کلیدی و مردم افکن رژیم دیده می شوند: از آخوندها گرفته، تا پاسداران، بسیجی، نیروی انتظامی، مسئولان شهرداری، دادگستری و دیگر تشکیلات لشکری و کشوری، به هرکجا که بروید با اینگونه افراد فاسد ضد مردمی بر خورد می کنید. لیست ۸۰ نفر از این اراذل و اوباش و آدم کشان ولایتی که مورد بررسی سازمان های بین المللی است و هرکدام سالیانی چند در پست و مقام خود به جنایت و ظلم و ستم پرداخته اند گویای این حقیقت تلخ است.

سرچشمه وکانون فساد در کجاست؟

بی گمان سرچشمه و در رأس این حکومت فاسد و آدم کش فعلی، علی خامنه ای و فرزند ابر جلادش مجتبی خامنه ای اند. این دو جانور درنده خوی و خون آشام لات ها، و اراذل و اوباش را به خدمت گرفته و همه سازمان ها را در اشغال خود در آورده و آنها را رهبری می کنند. از سربازان گمنام امام زمان گرفته تا بسیجی های آدم کش و یا مداحان هرزه و بی فرهنگ، و شهردارهای نالایق و بی مسئول، آخوندهای قاضی نمای آدم کش در زیر چتر و دستورات این دو فاسد حاکم بر کشورمان قرار دارند. بنابراین، جای آن دارد که علی خامنه ای را به جای رهبر مسلمین، رهبر جنایتکاران جهان نامید.
این ویدیو شامل حرف های بسیار زشت و دور از هر فرهنگی است که از دهان هرزه مداحان پرورش یافته خامنه ای شنیده می شود. چنانچه از شنیدن حرف های ناموسی زننده بر کنارید و نمی خواهید به عمق فاجعه فرهنگی کشورمان پی ببرید، این ویدیو را نگاه نکنید. دیدن و گوش کردن به این ویدیو شما را با اراذل  و اوباش مکتب ولایتی دستت پرورده علی خامنه ای و فرزند جنایتکارش مجتبی آشنا می کند.

آشنایی با قصاب پایتخت

سردار (!) سپاه محمد باقر قالیباف شهردار کنونی تهران را می توان از بزرگترین جلادان و سرکوب گران دانشجویان در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ کوی دانشگاه تهران نامید. به دستور مستقیم او به عنوان فرمانده نیروی هوایی سپاه، حمله پاسداران و بسیجی های آدم کش به کوی دانشگاه تهران آغاز گردید. خود قالیباف در آن روزها سوار بر موتور، و مردم را با چوب مجروح و خونین می کرده است. حمله وحشیانه ای که موجب دستگیری، شکنجه و آزار بیش از ۳۰۰ نفر و تاراج و تخریب وسائل شخصی و کشتار آنان گردید. دامنه این یورش حیوانی به شهرستان ها نیز کشیده شد و در تبریز شماری مانند عزت الله ابراهیم نژاد، فرشته علیزاده، تامی حامی‌فر جان خود را از دست دادند.
این ویدیو گویای جنایت رژیم در کوی دانشگاه در ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ است، جنایتی که ما آن را پذیرفتیم و به دنبال آن بلند نشدیم.
قالیباف، نه تنها در ۱۴ سال گذشته از بزن بهادرهای علی خامنه ای بوده که همه جا در برابر خواسته های قانونی مردم، به ویژه جوانان با تیر و تفنگ و شلاق و تجاوز و اعدام پاسخ داده، بلکه همیشه با همکاران کمی انسان تر از خودش به چالش برخاسته، و آنان را نیز وادار به خشونت و ضرب و شتم مردم ایران نموده است. پس از کشتار سال ۷۸ دانشجویان، به پیشنهاد و به وسیله او نامه تهدید آمیزی به خاتمی رئیس جمهور وقت می نویسد و از رفتار حیوانی خود و اعلام این که باید ادامه یابد دفاع و جانبداری می کند.

کشتن یک دستفروش

مردم ایران فراموشکارند و خیلی زود جنایتکاران و افراد ضدملی که جوانان مملکت را به خاک و خون کشاندند فراموش می کنند. قالیباف هم یکی از جنایتکاران مزدور خامنه ای است که شهرداری های تهران را به کانون اراذل و اوباش و قمه کش ها تبدیل نموده است.
به دنبال تفکیک جنسیتی در شهرداری تهران که به دستور قالیباف مزدور ولی فقیه و جیره خوار مجتبی خامنه ای انجام پذیرفت و ظلم و ستم فراوانی را بر بانوان کشورمان تحمیل نمود، جزمه های زیر فرمان قالیباف دستفروش زحمتکش و خانواده داری را بیرحمانه به قتل رساندند که گزارش این جنایت چنین است:
کارگر زحمتکش و فامیل داری بنام علی چراغی که با فرزند ۱۴ ساله خود سوار بر وانت و در حال حرکت بودند در برابر اتوموبیل شهرداری ناحیه ۴ تهران ناچار به توقف می شوند. آنگاه چهار مأمور از اتومبیل پیاده شده وانت را توقیف کرده و در اختیار خود می گیرند.
آقای علی چراغی از این حرکت بی قانونی و مزاحمت مأمورین شهرداری با تلفن دستی از پلیس ۱۱۰ کمک می گیرد که مورد اصابت پنجه بکس و ضرب و شتم مأمورین جنایتکار شهرداری قرار گرفته و از هوش می رود و چهار مأمور پس از انجام این جنایت در یک لحظه ناپدید می شوند. در هرحال، این انسان شریف و زحمتکش و نان آور خانواده، با خونریزی پس از یک هفته در بیمارستان از پای در می آید.
قالیباف، قصاب بزرگ و لایتی با بی اعتنایی به موضوع بر خورد می کند و اکنون که این وحشیگری زبانزد عام و خاص شده، به دنبال آنست که چند نفر بیگناه و بی زبان را در گوشه و کنار شهرداری ها پیدا کرده و آنان را مانند گذشته صورت مسأله را پاک نموده و گناه این قتل بزرگ را به گردن چند بیگناه دیگر بیاندازد.

قمه کشی مأموران شهرداری به مسئول یک پارکینگ

خانواده ماتم زده و بی سرپرست علی چراغی در انتظار دادخواهی از بیدادگاه رژیم لعنتی اسلامی اند. آنهم از قصاب بزرگی چون قالیباف کشتارگر معروف اسلامی. حال نمی دانیم این خانواده ماتم زده و بی سرپرست چه اصراری دارند که واژه "کربلایی" به دنب علی چراغی از دست رفته اضافه کنند؟!.
این بار نوبت جنایت به شهرداری بخش ۹، یکی دیگر از ادارات زیر دست قالیباف فرا رسید. بنابه گزارش، میان مرد ۶۷ ساله ای بنام علی اکبر تیموری که یکی از مالکان پارکینگ میدان استاد معین می باشد با مأمورین کلانتری بخش ۹ در گیری به وجود آمد و مأمورین با قمه به مسئول پارکینگ یورش برده و او را زخمی و روانه بیمارستان کردند. در هرحال، گروهی که زیر دست و به فرمان قالیباف جنایتکار کار می کنند نمی توانند کمتر امکان دارد که افراد سالم و بی آزاری باشند. همانگونه که قالیباف خود دست پرورده و مزدور مجتبی خامنه ای است و امکان ندارد که بتواند دارای ویژگی های اخلاقی و انسانی باشد.
گرچه در اینگونه جنایت های آشکار و ضد مردمی شهرداری تهران ادعا دارد که اراذل و اوباشی به افراد آنان حمله کرده اند، ولیکن به درستی و یا نادرست آن استنادی نمی توان نمود. بیگمان، بیان چنین ادعایی جز شایعه نمی توان چیز دیگری باشد. در هرحال، اگر اراذل و اوباشی درون بافت اجتماع نیز دیده شوند آنان نیز دست پرورده این حکومت و پیامد ظلم و ستم فراوان و بی قانونی آنند.

نکته پایانی:

علی اکبر تیموری یکی دیگر از قربانیان شهردار قمه کش و یکه تاز میدان ولایت
شهرداری های کشورمان سابقه خوبی در خدمت به مردم و درستی و امانت داری ندارند. در دوران رژیم گذشته نیز شهرداری ها همانند دارائی، ثبت اسناد، و گمرکات، به رشوه گیری ، ظلم و ستم، تبعیض، و ضعیف ستیزی معروف و شناخته شده بودند. بسیاری از کارها، با رشوه دادن و توصیه آوردن انجام شدنی بود و چه بسا حق های زیادی که به ناحق می گرایید و چراغ خانه هایی که خاموش می شد. البته این گونه ناهمآهنگی و نا به سامانی عمومیت نداشت ولی آنچنان بود که ورد زبان ها می گشت.
در رژیم کنونی که همه چیز و همه جا یک کاسه و یک سنگ شده. به گفته دیگر، حقیقت و درستی ای در جایی به چشم نمی خورد. بساط رشوه خواری، پارتی بازی، زور گویی و ضعیف آزاری همگانی و همه جایی شده. حال چه در گمرک باشد، یا وزارت نفت، پستخانه باشد، یا ثبت اسناد. دارائی باشد، یا فرهنگ. به هرحال، هرکجا آخوند و آخوند مرام است، عدالت بی معناست و ظلم و ستمکاری فراوان.

۱۳۹۳ شهریور ۱۴, جمعه

رژیم فاسد اسلامی توان دفاع از ایران را برابر حمله خارجی ندارد

شعار امروز آخوند و بسیج چیست؟

(تصویری که می بینید کار داعش نیست... کار رژیم اسلامی است.. خیلی وقت هم نیست کمتر از 5 سال است. ولی چه ساده مردم ایران کشتار فرزندان خود را بوسیله سپاه و بسیج فراموش کردند... چقدر ساده ایم.)
امروزه شاهد آنیم که در کوچه و بازار، بسیجیان و آخوندها در حال تبلیغ برای نظام فاسد و مندرس جمهوری اسلامی هستند. مرتب و مکرر مردم را از داعش و کردستان می ترسانند و به مردم ایران چنین القا می نمایند که رژیم اسلامی مدافع مرزها و جان و ناموسشان است! نظامی که هزاران ایرانی را رسما اعدام کرده است، میلیونها را آواره خارج نموده است و یک میلیون ایرانی را فدای کربلا و قدس نموده است.
آری رژیم اسلامی ایران که در ۳۵ سال گذشته مردم ایران را از همه لحاظ آزار داده است، امروز ادعا می کند که وجودش یک سد دفاعی در حفظ جان و مال مردم ایران است. در این گفتار سعی داریم بررسی نماییم که آیا رژیم اسلامی برای مردم ایران خیری هم داشته است و آیا امروز توان دفاع از مردم ایران را دارد؟

کارنامه سیاسی رژیم ایران و از دست دادن منافع ملی

کارنامه سیاسی رژیم ایران پر است از اشتباهات و حماقتهایی که به از بین رفتن جان انسانها، هدر رفتن فرصتها و فرار مغزها و سیاه شدن آینده ایران انجامیده است. از اولین روز انقلاب با اعدام خلبانان نیروی هوایی ایران (به بهانه تحصیل در امریکا !) تا امروز سیاست داخلی و خارجی رژیم ایران مبتنی بر پوپولیسم مذهبی و هوچی گری بوده است.
(در دوران نخست وزیری هویدا بیشترین پیشرفت اقتصاد که تاکنون ایران به خود دیده است بوقوع پیوست و ایران پله های ترقی اقتصاد را بسرعت پیمود.  اما در روزهای انقلاب، شاه او را به زندان انداخت! بعد هم در دادگاه خلخالی در میان جلسات محاکمه با کلت کمری اعدام انقلابی شد! این است همان چیزی که "آغاز" نظام مقدس اسلامی نامیدندش! " )

۱- اعدام فرزندان ایران

اعدام نیروهای سالم و تحصیل کرده که در رژیم شاهنشاهی سوابق درخشانی داشتند در آغاز انقلاب ،لکه ننگی بر پیشانی جمهوری اسلامی است که اگر روشنفکران و مردم ایران هشیار بودند متوجه خطر این نوع تند روی و اعدامهای دسته جمعی می شدند.

۲- کشتار جوانان و نوجوان در سلاخ خانه جنگ عراق

در طول جنگ ۸ ساله با عراق از همان سال دوم جنگ با توجه به فرصت برقراری صلح و پشیمانی صدام، فرصتهای مختلف برقراری صلح مکررا از بین رفت و منطق کشور گشایی و شعار مشهور “راه قدس از کربلا می گذرد” که گفته روح الله خمینی بود نه تنها به ادامه جنگ انجامید، بلکه بیشترین کشته ها و تلفات جانی  و مالی ایرانیان در این دوره شش ساله اتفاق افتاد. عدم پذیرش قطعنامه ۵۹۸ که تمامی درخواستهای ایران را در نظر گرفته بود یکی دیگر از اشتباهات خمینی در سال ۶۶ بود که سال پایانی جنگ را به بد ترین سال از نظر نظامی برای ایران بدل ساخت.
بسیار جالب است که قطعنامه ای که ۸ سال جوانان ایران را بخاطر بند بندش به کشتن دادند، به گوشه ای نهاده شد و باز پرداخت غرامت جنگ که می توانست مرهمی بر افت اقتصادی و انسانی دوران جنگ باشد، کاملا به فراموشی سپرده شد؛ گویی که تنها هدف رژیم ایران و خمینی ، ادامه دیوانه وار جنگ بوده است و مابقی درخواستها از سازمان ملل بهانه ای بیش نبوده است.

۳- تبلیغ و اشاعه شیعه گری

پس از جنگ، رژیم اسلامی سیاست اشاعه و تبلیغ تشیع را در کشورهای منطقه ایجاد کرد و میلیلردها دلار را صرف شیعه کردن مسلمانان کشورهای سوریه و هند و پاکستان نمود. در کشورهایی نظیر مالزی و بسیاری از کشورهای جهان مفت خورانش را به بهانه تبلیغ تشیع فرستاد. این سیاست تهاجمی ایران، نا خرسندی و خشم دولتهای عربی را به همراه داشت و بسیاری از کشورهای عربی روابط خود با ایران را محدود نمودند.

۴- سیاست ضدملی تحقیقات هسته ای

سیاست پنهان کاری هسته ای و ایجاد تزلزل سیاسی در ایران؛ رژیم اسلامی از دهه هفتاد خورشیدی برنامه های هسته ای خود را پنهان کرد و در برابر اعتراض مجامع جهانی مقاومت نمود. وابستگی یش از حد ایشان به  روسیه و سرازیر شدن تسلیحات دست دوم و عقب مانده روسها به ایران کمک اقتصادی بزرگی به روسیه شد و دولت ورشکسته روسیه تا جایی که توانست هزینه تراشی کرد تا دلارهای نفتی ایران را بدست آورد. اما آنچه ایران بدست آورد نه فن آوری در خوری بود و نه روسیه اجازه آموزش دیدن کارشناسان ایرانی را می داد.  نیروگاه اتمی بوشهر پس از صرف میلیاردها دلار و سه دهه وقت کشی روسها هنوز توان تولید برق را ندارد و اگر تا ابد هم برق تولید کند نمی تواند هزینه های سرسام آور دریافت شده از طرف روسها را باز پس دهد.
(موشکهای روسی اسکاد که کپی موشک وی-۲ هستند میلیاردها دلار سود برای روسیه داشتند ،سپاه پاسداران ایران به داشتن این موشک 70 ساله افتخار می کند، در حالیکه هیچ دقتی در حملات خود ندارد و از فن آوری جنگ دوم جانی بهره می برد)
در برابر این حاتم بخشی ایران به روسیه ، ایران متهم ردیف اول هسته ای جهان شد و خود روسیه هم آرام آرام به جمع معترضین به سیاست هسته ای ایران پیوست! روسیه ابتدا ساتریفوژ و تجهیزات غنی سازی را به ایران فروخت و سپس در سازمان ملل به جمع رای دهندگان علیه رژیم ایران پیوست! تردیدی نیست که غنی سازی و بلند پروازیهای هسته ای ایران در تولید اورانیوم ۲۰٪ خطر بزرگی برای صلح و آرامش منطقه است ولی روسها نشان دادند که به هیچ عنوان متحد و همراه با ایران نیستند و تنها هدفشان داشتن سهمی از دلارهای نفتی آخوند بوده است.

۵- رشوه گیری و فساد در قراردادهای نفتی و نظامی

ژمانی که در قراردادهای نفتی،قرار دادهای نظامی و هر نوع امضای قرار داد ردّپای فساد و رشوه باشد امیدی به پیشرفت و کیفیت نیست.  بنابر این توان ارتش و سپاه ایران پوشالی است و رشوه خواری در خرید تسلیحات باعث شده است که بی کیفیت ترین و عقب مانده ترین  نوع  تسلیحات در نیروی دفاع ایران موجود باشد. در یک جنگ فرضی نیروی هوایی و هوانیروز ایران عملا همان نیروی پایان جنگ ایران و عراق است و توان سپاه هم به موشکهای اسکاد روسی محدود شده است. موشکهایی که دقت بسیار پایینی دارند و هرگز بعنوان یک توان موشکی واقعی پذیرفته نیستند. موشک اسکاد در واقع کپی روسی همان موشک معروف وی است که هفتاد سال از طراحی نمونه اولیه آن می گذرد.

سیاست فساد مافیایی و ارعاب معترضان

بارها شنیده ایم از اعتراض گروهی مردم به فساد اقتصادی و دروغهای موجود در سیستم فاسد جمهوری  اسلامی ، اعتراضهایی که همواره به بازداشت معترضان و زندانهای طولانی مدت و تبعید ایشان انجامیده است. سیستم فاسد  اداره حکومت ایران جای را برای پوشش دادن کاستیها و ضعفها باز گذاشته است. بطوری که امکان اعلام و ایراد مشکلات نیست و هر نوع بازرسی از نقاط مختلف سیستم اداری را ناممکن می نماید. بقول معروف : “وای به روزی که بگندد نمک !”
مافیای قدرت اما تلویزیون را در اختیار دارد و همواره در بوق و کرنا اعلام می کند که مخالفان رژیم وابسته به غرب هستند و این مشکلات اقتصادی و فساد و چلشته خور شدن کارمندان و مافیای قدرت را پنهان می کند. سیاست ساده  این رژیم فرافکنی  و وابسته کردن مشکلات به  دولتهای خارج بوده است.
لایه های مختلف فساد درون رژیم در حال حیف و میل هستند و مردم با وجود اطلاع از فساد گسترده معمولا بخاطر ترس سکوت اختیار می کنند.
(هر رأیی که ملت می دهند، دهن کژی به کشته ها و اعدامی های 35 سال گذشته اشت. تأیید تبعیض قومی و دینی است. هر رأیی که به صندوق می رود ، تأیید رژیم فاسد اسلامی است.)

فریب از راه مذهب و ملیت

فریب علنی مردم از طریق خرافات و دست گذاشتن بر زخمهای کهنه و نقاط ضعف ملیت و مذهب ایرانیان روش اصلی اداره مردم بوده است. به هنگام رای گیری از طریق مراجع وابسته سعی دارند به مذهبیون یاد  آور شوند که رای دادن یک امر واجب است و از طریق پخش سرودهای ملی در رسانه خود سعی در شور اندازی در دلهای مردم ملی گرا دارند. این گونه است که در اکثر انتخابات با حضور مردم فریب خورده ایران مواجه می شویم. گروه زیادی به امید بهتر شدن اوضاع رای می دهند غافل از این که هر رأیی که داده می شود عمر این نظام را افزایش داده و فساد و توطئه های ملایان بی وطن را تأیید می کند.
بر اساس همین دوز و کلک و حقه بازی، امروز هم  به مردم اینگونه تلقین شده است که رژیم ایران سدی محکم در برابر داعش است و برای جلوگیری از حمله داعش باید از رژیم اسلامی حمایت کرد. غافل از آن که رژیم اسلامی در این ۳۵ سال خود یک “داعش”، و حتی خطرناک تر از “داعش” برای مردم و کشور ایران بوده است.
این فریبی بیش نیست! آنچه ایران را از داعش حفظ می کند ، همان چیزی است که نظام جمهوری اسلامی را حفظ کرده است: نیروی مردم. هرچند که رژیم اسلامی از شور مردم به روشهای پوپولیستی سوء استفاده کرده است ولی همین مردم ایرانزمین بدون توجه به رژیم منحوس اسلامی و خامنه ای جنایتکار همواره برای دفاع از مرزهای ایران آماده اند.

قضیه وارونه است!

پس قضیه وارونه است. مردم ایران در صورت حمله احتمالی به کشور، نیازی به ملایان فاسد و بسیجیان خودفروخته و تهی مغز ندارند. این رژیم فاسد است که برای دفاع از خود نیاز به خیل مردم دارد. همان مردمی که برای دفاع از میهن و ملیّت ۸ سال جنگیدند ولی این رژیم آن را دفاع از اسلام می نامد!  همان ملتی که برای مخالفت با خامنه ای جنایتکار و سعید جلیلی ، با اکراه بپای صندوق رای رفتند و به کاندید مقابل ایشان روحانی رای دادند. درست  اندیشیدن و تشخیص موقعیت ها چیزی است که باید دنبال کنیم. جمهوری اسلامی ابدی نیست و روزی خواهد رفت، تاریخ رفتنش  را مردم ایران تعیین خواهند کرد.
باران بهاری

افشاگری‌های شهرام همایون واتفاقی بد برای دو دختر جوان ایرانی (تجاوز با کمک پلیس دبی )



 

۱۳۹۳ شهریور ۱۰, دوشنبه

حقایقی تکان دهنده درباره خمينى


نام: روح الله
تبار: هندوزاده وعرب
درباره تبار او دو نظر وجود دارد؛ گروه اول میگویند که خمینی هندو زاده ای از تبار اعراب است که اجدادش در هندوستان ساکن شده بودند اما گروه دوم معتقدند که خمینی هندوزاده ای از تبار سیک های هند است و پدربزرگش که به عنوان خدمتکار برای انگلیسی ها کار میکرد, همراه آنها به عراق رفته بودو پدربزرگش که به عنوان خدمتکار برای انگلیسی ها کار میکرد, همراه آنها به عراق رفته بود و در آنجا به ظاهر مسلمان میشود و نام احمد هندی را برای خود برمیگزیند که در اینباره بسیاری از جمله آقای مهدی شمشیری محقق و تاریخدان معاصر به تفصیل در نوشته هایش راجع به احمد هندی و همکاری او با کمپانی هند شرقی انگلستان توضیح داده است.

همچنین آیت الله سید شهاب الدین نجفی مرعشی که پدرش سید شمس الدین محمود مرعشی از بزرگان فقهای دوران خود بود و در نجف، کاظمین، کربلا، سامرا، قم، تهران و کرمانشاه تحصیل کرده و همچنین ایشان از مراجع تقلید و علمای بزرگ شیعه بود که در شجره نامه شناسی خبره و اهل فن بود و استعداد و تجربه فوق العاده ی در شجره نامه شناسی داشت و میتوانست با بررسی شجره نامه ها تشخیص دهد که آیا شجره نامه واقعی است و یا جعلی است و ایشان در جلسه درسش در اوایل کار خمینی در حوزه اعلام نموده بود که خمینی هندی الاصل است و سید وعرب نژاد نیست اما عده ای از طلبه های جوان و شاگردان خمینی به تحریک خمینی به خانه سید شهاب الدین نجفی مرعشی و محل درسش حمله نموده و او را تهدید به مرگ و سکوت نمودند.

همانطور که میدانیم پدر خمینی دارای چندین زن بود و برادر بزرگتر و ناتنی خمینی (از پدر یکی بودن) یعنی آیت الله مرتضی پسندیده نیز در کتاب خاطراتش اعلام میکند که من مرتضی هندی سابق باید بگویم که اجدادمان در هند بوده اند و پدربزرگم از هند آمده است.

همچنین بسیاری از محققین و پژوهشگران هندوزاده بودن خمینی را تایید کرده اند و از جمله استاد دکترعباس میلانی، مورخ، ایران‌شناس و مدیر برنامهٔ مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد بارها در برنامه تلویزیونی به هندوزاده بودن خمینی اشاره کرده است و در این میان شباهت بسیار زیاد آرم جمهوری اسلامی و نماد سیک های هندو هم نکته ای قابل توجه ای است. یک روحانی شیعه هم که مدت ها ساکن هند بود به اسم آقای احمد علی مصباح در این خصوص در هندوستان پژوهشهائی انجام داده بود و نتیجه پژوهش را بعدها اینچنین اعلام کرد که” در منطقه شبه قاره هند در بین سیک های هند رسم بوده است که شال هایی به دور سر و کمر خود با رنگ های متنوع از جمله سیاه,سفید, سبز و دیگر رنگ ها میبستند و زمانیکه پدربزرگ خمینی که از سیک های هندوستان بود و برای انگلیس ها کار میکرد و برای آنکه راحت تر و آسوده تر بتواند با مسلمانان بویژه شیعیان معاشرت و در میان ایرانیان نفوذ کند به ظاهر مسلمان شد و نام احمد هندی را برگزید و از آنجا که با شال سیاه بر سر بسته شده به ایران و نجف و کربلا رفت و آمد میکرد و چون در ایران بر سر نا آگاهی عموم مردم بستن شال و یا پارچه سیاه بر سر به صورت عمامه نشانه سید بودن بود به حساب می آمد برای همین هم به احمد هندی لقب سید داده شد و او را سید احمد هندی نامیدند.”

نتیجه بسیاری از تحقیقات و پژوهش های انجام شده حکایت از آن دارد که پدر بزرگ خمینی (احمد هندی) زاده روستای کینتور درمنطقه بربنکی در ایالت اوتار پرادش هندوستان بود و بعد درکشمیر و بعد لکنو بوده و از لکنو کشور هند را ترک کرد و راهی نجف شده است, احمد هندی در نجف با شخصی به نام یوسف‌خان کمره‌ای، از اهالی روستای فرفهان از توابع خمین آشنا شد و همراه یوسف خان به روستای فرفهان خمین رفت و در آن روستا اقامت کرد،اگرچه با این تصمیم او، پیوندش با کشور هند قطع شد، اما بعد از آن نیز وی هم‌چنان با لقب هندی شناخته می‌شد.

این لقب بعدها نیز به نوادگان او منتقل شد، به‌گونه‌ای که خمینی خود در برخی از غزل‌هایش از تخلص هندی برای خود استفاده می‌کند.(دیوان امام! تهران،چاپ سال ۱۳۷۲) و آیت الله مرتضی پسندیده برادر بزرگ و ناتنی (از پدر یکی بودن) خمینی، به صراحت اعلام کرد که پدربزرگش از هند آمده و بالاتر از اسم اجداد خود را در هند نمیتواند بیاد بیاورد(یعنی شجرنامه دال بر سید بودن ندارند) و راجع به پدر خمینی یعنی مصطفی هندی هم آیت الله مرتضی پسندیده میگوید:”پدرمان چند سالی از خمین رفت تا در پیش مراجع اصفهان و نجف تحصیل کند” و جالب است که او ادامه میدهد که:”اسامی اساتید پدرمان در اصفهان و نجف در خاطرم نیست ولی میدانم از مراجع بوده اند”! و جالبتر آنکه محقیقین نتوانستند کوچکترین اثر و نشانی از وجود و حضور مصطفی هندی در هیچ کدام از مراکز مذهبی پیدا کنند و به جای آن نشانه هایی از رد پدر خمینی (مصطفی هندی) در هند و عضویت در انجمن فراماسنری اخوّت وهمکاری مصطفی هندی در ایران با شرکت نفت انگلستان و ایران و فردی که به ظاهر مسلمان شده بوده به نام حاج ولیام سن پیدا کردند .

با بررسی کتاب خاطرات آقای سر دنیس رایت(دیپلمات‌ انگلیسی در ایران) میتوان بیشتر به راز عدم حضور چندساله پدر خمینی(مصطفی هندی) پی برد, سر دنیس رایت (دیپلمات‌ انگلیسی) در کتاب ”انگلیسی‌ها در میان ایرانیان” بیان میکند که: {بسیاری از اداره امور جاسوسی انگلستان در ایران توسط کمپانی هند شرقی انجام میشد و به علت احترامی که مردم , حاکمان, امرا و درباریان ایرانی به آخوندهایی که سید بودن میگذاشتند و به علت جهل, خرافه پرستی و اعتقادی که مردم آن زمان ایران در دعانویسی سیدها برای حل مشکل و رفع چشم زخم و درمان بیماری داشتند بطوریکه ملاهایی که سید بودن نفوذ زیادی دراندرونی ها پیدا کرده بودند

و به خوبی به اخباراندرونی ها و محافل خصوصی دسترسی پیدا میکردند و به همین علت انگلستان بسیاری از جاسوسان خود را به شکل سید هندی به ایران میفرستاد تا ضمن جاسوسی سعی در نفوذ در بین مردم و حکومت کنند و اخبار را به موقع به انگلیسی ها بدهند و همچنین سیدهای هندی سعی میکردند در بین قبایل و عشایر نفوذ داشته باشند و آنها را علیه حکومت مرکزی تحریک کنند تا حکومت ایران ضعیف شود و حکومت ایران به فکر حرکت به سمت هندوستان و ضربه به مستعمره انگلستان نباشد و تحریک حکومت قاجار برای جنگ با روس ها از طریق سیدهای نفوذی و به بهانه جنگ با کفار و صدور فرمان جهاد و فشار به حکومت ایران برای جنگ با کافران و بعد شکست ایران و از دست دادن بسیاری از سرزمین های شمالی و حمایت انگلستان از تجزیه افغانستان از ایران در همین راستا بود و او در این کتاب بیان میکند که انگلستان چگونه هر چند سال یک بار جاسوسان خود را به هندوستان فرا میخواند تا به آنها آموزش ها و شیوه ها جدید نفوذ و جاسوسی را آموزش دهد.}

لازم به ذکر است برای اولین بار در ۱۷ دی سال ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات مقاله ای که با عنوان ”ایران و استعمار سرخ و سیاه” نوشته شده بود و تبار خمینی را از هند دانست که پس از آن مذهبی ها با اعتراض به نسبت دادن تبار خمینی به هند هیاهو و بلوا راه انداختند و آن را دروغ خواندند! و جالب است که یک سال بعدش در ۲۵ دی ۱۳۵۷ روزنامه اطلاعات آیت الله پسندیده برادر خمینی عنوان کرد که: ”جد ما از هند به ایران مهاجرت کرد.” و مردم یاد همان مقاله معروف با عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه به امضاء رشیدی مطلق افتادند و به این ترتیب هندو زاده بودن خمینی بر همه مسلم شد و مذهبی ها بلافاصله سعی کردند این مساله را عادی و بی اهمیت جلوه دهند!

نکته دیگر اینکه در زمان شاه, منتقدان خمینی به شعرهایی از خمینی اشاره میکردند که در آن خمینی به نام هندی تخلص کرده است اما در آن زمان مذهبی ها آن شعرها را دروغ، جعلی و شایعه های ساخته شده توسط شاه میدانستند اما سالها بعد آن شعرها با تصحیح شاعرانی همانند شهریار در جهت عرفانی و بهتر نمودن آنها و توسط موسسه تنظیم و نشر امام! خمینی منتشر شد و درستی و صحت صحبت های منتقدین خمینی ثابت شد و دیده شد درآن شعرها خمینی به نام هندی واقعاً تخلص کرده است, دراینجا به تعدای از آنها به نقل از “دیوان امام” ناشر موسسه تنظیم و نشر امام! خمینی، تهران، سال ۱۳۷۲ اشاره میکنم همانند:
راز عشق تو نگوید”هندی” چه کنم من،که ز رنگش پیداست (صفحه۵۰)
همه ایام چو”هندی” سر راهش گیرم،گرچه توفیق نظر درهمه ایامم نیست (صفحه۶۸)
”هندی” زهند تا به سر کویت آمده است،کی دل دهد به شاهی شیراز و ملک طوس (صفحه۱۲۸)
از بیت قبلی به خوبی میشود فهمید که چرا خمینی در جواب خبرنگاران که پرسیدند: چه احساسی دارید از برگشت به ایران؟ گفت:”هیچ”!!!
دیگر حدیث از لب ”هندی” تو نشنوی، جز صحبت صفای می و حرف می فروش (صفحه۱۳۱)
و به درستی راجع به بخت خود میگوید:
خوشدل از عاقبت کار شو ای ”هندی” از آنک، بر در پیــــر ره از بخت جـــــوان آمده ام (صفحه۱۳۹)
مخوان حدیث شب وصل خویش را ”هندی”،که بیمناک زچشم بد حسودانم (صفحه۱۵۶)
نهال عشقت اندر قلب ”هندی”،به غیر از آه و حسرت باقی نیست (صفحه۲۹۹)
و…

و عجیب بود که در زمان شاه مذهبی ها حتی به عمد چشمشان را بر روی کتاب هایی راجع به شرح حال خمینی که خودش انتشار داده بود بستند از جمله جلد دوم کتاب آثار الحجه در سال ۱۳۳۳ شمسی, صفحه های ۴۴ و۴۵ اسم پدر خمینی الاحمد الهندی ذکر شده است. بعدها در سال ۱۳۵۷ و همچنین در سال ۱۳۶۵ برادر بزرگتر و ناتنی خمینی(از پدر یکی بودن) یعنی آیت الله مرتضی پسندیده هندوزاده بودن خمینی را اعلام کرد و در کتابی به نام کتاب خاطرات آیت الله پسندیده, به کوشش محمد جواد مرادی نیا سال ۱۳۷۴, چاپ و صحافی موسسه انتشارات سوره, ناشر موسسه انتشارات حدیث, هندی بودن جد خمینی و اینکه فامیلی خانودگی آنها هندی بوده است را بیان کرد.

آیت الله پسندیده در کتاب خاطراتش میگوید:”حادثه جالبی که به هنگام صدور سجل (شناسنامه) پیش آمد, اعتراض مردم به نوشتن نام زنانشان بود (البته ایشان به عمد گویا فراموش کرده اند که آخوندها مردم را علیه رضا شاه تحریک میکردند, زیرا اولین قانون معروف به سجل احوال و یا آمار و ثبت احوال در ۱۴خرداد ۱۳۰۴ با پیگیری رضا شاه در پنجمین مجلس شورای ملی به تصویب رسید و آخوندها به مردم میگفتند که رضا شاه با تصویب این قانون به دنبال نابودی دین اسلام ناب محمدی است, او آمده و میخواهد اسم زن های شما را بنویسد و گفتن اسم زن و مادر به نامحرم جایز نیست.) ” و آیت الله پسندیده ادامه میدهد که:”ما فامیلی هندی را ثبت کردیم و بعدها چون فامیلی هندی شبهه وابستگی به انگلیسی ها را پیش میاورد من و روح الله (خمینی) فامیلی خود را عوض کردیم (جالبه نمیگن که چرا فامیلیشان شبهه وابستگی به انگلیسی ها را داشت) برای همین من فامیلی پسندیده را برای خود انتخاب کردم و روح الله فامیلی اش را به مصطفوی تغییر داد اما برادرمان نورالدین فامیلی اش هندی ماند و برای همین ما سه برادر, سه فامیلی متفاوت پیدا کردیم”!

براساس اسناد و مدارک خمینی بارها فامیلی خود را عوض کرده است: نخستین فامیلی پدربزرگ و پدر و خود خمینی ”هندی” بوده و بعد وقتی به قم میرود فامیلی خویش را به موسوی خمینی تغییر میدهد که مهر خود را هم با نام روح الله موسوی درست میکند و پس از چندی دوباره شناسنامه ای با فامیلی جدید مصطفوی میگیرد و در اسناد و مدارکی که پس از تبعید رضا شاه به دست انگلیسی ها و حمایت خمینی از آقای کاشانی دیده میشود از او با نام حجت الاسلام موسوی نام برده شده است و بر اساس اسناد و مدارک, خمینی دارای سه شناسنامه بوده است: اولی با فامیلی هندی از ثبت احوال شهر خمین توسط حسینعلی بنی آدم ثبت شده است و دومین شناسنامه با فامیلی موسوی خمینی از ثبت احوال شهرقم ثبت شده است و سومین شناسنامه با فامیلی مصطفوی از ثبت احوال شهر گلپایگان توسط جعفری نژاد ثبت شده است و پس از تشکیل جمهوری اسلامی, خمینی سعی کرد تمام سوابق خویش با فامیلی هندی و موسوی خمینی را از بین ببرد و عکسی که حکومت از شناسنامه خمینی نشان میدهد و در اینترنت قابل مشاهده است با نام روح الله و فامیلی مصطفوی است!!!

و جالب است که سه مطلبی که رشیدی مطلق در۱۷ دی سال ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات با عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه بدان اشاره کرد حقیقت داشت
یعنی:
۱) تبار هندی خمینی,
۲) همکاری چپ ها و توده ایها با آخوندها و مذهبی ها علیه شاه (در هنگام تشکیل نظام جمهوری اسلامی به رهبری خمینی شاهد همکاری چپ ها از جمله توده ای ها و بویژه فداییان اکثریت در شناسایی و لو دادن مخالفان خمینی بودیم)
۳) اینکه در آن مقاله نوشته بود چون خمینی در میان روحانیون عالی مقام کشور با همه حمایت های خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند (شاهد ماجرا نزدیکترین فرد به خمینی که شاگرد خمینی در حوزه بود و کسی است که برای خمینی نظریه ولایت فقیه را درست کرد یعنی آیت الله منتظری است که در خاطرات خود نوشته اند که با وجودی که خمینی فرد مسنی بود و سالها از زندگی او در حوزه میگذشت اما پس از اینکه آیت الله بروجردی که مرجع تقلید بزرگ شیعیان بودند و ریاست حوزه را برعهده داشته و مخالف دخالت روحانیون در سیاست بودند فوت نمودند آقای منتظری وقتی میخواست به منزل آیت الله گلپایگانی برود شاهد ازدحام جمعیت بسیار زیاد مردم بود که همانند آیت الله شریعتمداری مردم برای اعلام حمایتشان از مرجع تقلید آنان به آنجا مراجعه کرده بودند ولی وقتی به منزل خمینی میرود هیچ کسی را آنجا نمیبیند و همانطور که نوشته است اظهار مرجع تقلید بودن خمینی بعدها به درخواست منتظری و توسط آیت الله شریعتمداری برای حفظ جان خمینی و رهانیدن او از خطر اعدام به علت بلوایی که در مخالفت به انقلاب سفید شاه و حمله به قانون دادن حق رای به زنان راه انداخته بود و مذهبی ها را تحریک به حمله به دولت نموده بود انجام شد.
محمد رستگار – پنجشنبه ۲۷ تیر